من , زندگی و مدیریت آن
یا چنان باش که می نمایی یا چنان نمای که هستی
" به خودت کمک کن چون هیچ کس این کار را نخواهد کرد " پس بیایید خودمان به خودمان کمک کنیم و سر نوشت خودمان را خودمان رقم بزنیم و اجازه ندهیم که شرایط و دیگران برای ما تعیین تکلیف کنند . ما به جای زیستن در آرزوی زیستن به سر می بریم . چرا که در انتظار آینده ی سرور انگیزی هستیم که هرگز از راه نخواهد رسید . شما چطور زندگی می کنید ؟؟ آیا از زیستن در حال و از لحظه لحظه زندگی اتان لذت می برید ؟ یا نقد امروز را به نسیه ی فردا می فروشید ؟؟؟ راستی با این فرمول علاوه بر دیگران خودتان را هم می توانید بشناسید ! شما جز کدام دسته هستید ؟؟ مدتی بود بود که قصد داشتم مطالعه ای در مورد کودکان و دنیای قشنگ شان داشته باشم به توصیه ی دوستان کتابهایی را در این زمینه خواندم و از این مطالعه ی کم حجم ولی به زعم خودم مفید با نظریات انسانهای بزرگی اشنا شدم که از همه ی انها سر شناس تر " ژان پیاژه " بود که ایشان بیش از پنجاه سال از عمرشان را صرف تحقیق و کنکاش در باره ی کودکان کرده است و در این وادی ایشان زحمات فروانی کشیده اند و اثار ارزشمندی هم بر جای گذاشته اند .. در این پست سعی میکنم در حد توانم برداشت ها و یافته هایی را که داشته ام برای شما باز گو کنم . در نکته اول باید اذعان کنم که متاسفانه در کل بیش از دو سه قرن از توجه حمایت و مطالعه و کنکاش علمی درباره کودکان نمی گذرد و این در حالی ست که قدمت سازو کار های حمایتی از حیوانات چندین برابر حمایت از کودکان است !! متاسفانه کودکان فراموش شدگان عصر های گذشته و همچنین عصر حاضر هستند. در دنیایی که به خاطر داشتن و مالکیت هر چیزی ابتدا باید آموزش های مربوط به ان طی و پس از کسب احراز صلاحیت های متفاوت تازه ما قادر به در اختیار داشتن ان می شویم ؛ ولی دریغ از ذره ای اموزش و گذراندن حداقل دوره های لازم برای فرزند و فرزند داری . امروزه برای شروع هر کسب و کاری باید گواهینامه های مختلف را پاس کرد ولی مقوله ی فرزند و تعلیم و تربیت احتیاج به هیچ استاندارد و اموزش و اگاهی ندارد!!!!!! . و نتیجه ی این آن می شود که می بینیم .جامعه ای افسرده بی نشاط و ناراضی از کارکرد و موقعیت و دستاوردهای شخصی خود .یا اگر بخواهیم خلاصه کنیم شاهد جامعه ای : ناراحت نگران مضطرب و عصبی خواهیم بود. چرا که ما به عنوان پدر و مادر بدون هیچ اگاهی لازمی مسولیت و وظیفه ی گران رشد هدایت و پرورش موجودی بسیار پیچیده را برعهده میگیریم ، و در این بین چه خواهد شد ؛ دیگر خودتان تصور کنید ؛ موجودی عمیق و پیچیده و کاربرانی نادان و کم دان ؛ جواب مشخص است با سعی و خطا امور را پیش میبریم و بعد هم ادعا داریم که بهترین شرایط را برای فرزندانمان فراهم کرده ایم وتحت بهترین تربیت بوده اند !!! و اگر این روند اصلاح نشود این فرایند ادامه خواهد داشت واین نسل هم موجب پیدایش نسلی به مراتب بدتر از خودش خواهد شد . درعصری که ما ادعای داشتن مترقی ترین و پویا ترین دین ( اسلام / تشیع ) و کامل ترین سطح علم نسبت به گذشته داریم پس چرا هیچ بهر ه ای از این ها در هیچ مرحله ای از زندگی امان نمی بریم ؟؟ ( قصد ندارم وارد بحث علم امروز و دین و شریعت شوم و فقط به همین نکته اکتفا می کنم که انچه اسلام برای ما به ارمغان اورده بهترین فرمول برای حل مشکلات امروزی ما ست و همه یافته های علم بشر امروز در تایید فرمایشات دین مبین اسلام است ). ارزش و قرب پدری و مادری به اگاهی و توانایی و خردمندی ما و فراهم کردن شرایط و موقعیت های مطلوب و صحیح در جهت رشد و پرورش فرزندانمان است و داشتن این خصوصیات است که به یک زن و مرد ارزش و عزت می بخشد و الا همبستری زن و مرد و فرزند دار شدن انها هیچ ارزش و احترام و قداستی را موجب نمی شود . (قصد بنده از نوشتن این پست فقط نشان دادن این مشکل است که اگر فرزنانمان به ان هدف تعیین شده و یا به ان مطلوب مورد نظر نمی رسند به دلیل عدم اگاهی و عدم دانایی ما در باره ی نحوه ی رشد و پرورش انها ست و کسب این بصیرت و بینش را به خودتان واگذار می کنم ) برای لمس بهتر این بزرگترین اشتباه پدر و مادران در حق کودکان شما را به مقایسه و قضاوت می کنم . شما بارها حس کودکان را نسبت به دانستن و کسب اگاهی را مشاهده کرده اید که طوری که اگر یکی از بزرگان وسیله ای که احتیاج به تعمیر داشته باشد را باز کند کودک از هر کاری که در حال انجام ان است دست می کشد و سراپا گوش و چشم می شود و در نزدیکترین فاصله می ایستد تا دریابد چه می شود . یا اگر دید کسی کتابی می خواند یا نقاشی می کشد یا چیزی می نویسد او هم می خواهد همان کار را انجام دهد ( البته موارد فراوانی وجود دارد ) که مطالعات علمی اثبات کرده است این همان حس و میل تمایل ذاتی همه ی کودکان به دانستن و دانستن است یعنی که همه ی کودکان ذاتا به خواندن و دانستن و خلاق بودن تمایل و البته " احتیاج شدیدی دارند .حال چه می شود و در این بین چه فرایندی طی می شود که همین کودک با این علاقه ان می شود که دوست دارد مدرسه خراب شود معلم بمیرد و زود دیپلم بگیرد و فارغ تحصیل شود ... حال بیایید بیندیشیم که پدر و مادر چه کرده اند که برای نوجوان امروز ( همان کودک دیروز ) " درد و درس " با هم گره خورده است . علم برای هر مرحله تربیت و پرورش فرمول دارد ( حتی برای ادرار و دفع کودکان و... ) حال اگر نخواهیم بدانیم و اگاه باشیم و بدان عمل کنیم موضوع دیگری ست که ان هم ناشی از نداشتن دوران کودکی سالم ما ست !! پس بیایید نادانی هایمان را برای خودمان ( البته نه برای بایگانی کردن ان بلکه برای درمان کردن ان ) نگه داریم و با علم و دانایی فرزند دار شویم و دانایی و اگاهی به انها هدیه کنیم تا سر اغاز نسلی شاداب توانمند افرینشگر و در کل شاهد انسان هایی کمال جو باشیم.... به امید آن روز در پست اینده در مورد " کودکان بیشتر خواهم نوشت " گر نشان زندگی جنبدگیست خار در صحرا سراسر زندگیست هم جعل زندست و هم پروانه لیک فرقها از زندگی تا زندگیست آیا تا به حال از خود پرسیده ایم که " زنده " هستیم یا زندگی میکنیم ؟؟ (البته اگر براین باوریم که " زندگی " می کنیم باید از معیارهایی که برای ان وجود دارد اگاه باشیم در غیر اینصورت ما هم فقط زنده هستیم و فکر می کنیم که " زندگی" میکنیم . مثل خیلی از مردمان دیگر !!!) امیدوارم که همه ی ما بتوانیم " زندگی " کنیم که آن هم به خودمان بستگی دارد چرا که زندگی کردن به آگاهی نیاز دارد . و آگاهی هم چیزی ست دو پهلو یعنی در بیشتر زمانها که فکر می کنیم به آن رسیده ایم و آنرا داریم دریغ از ذره ای از آگاهی و فقط در رویای داشتن ان به سر می بریم ... اگر به موضوع داغ و پر از حاشیه ی " ازدواج " در جامعه بنگریم شاهد خواهیم بود که قصه با خاطر خواهی یکی ار طرفین شروع و به طرف مقابل هم سرایت و دنیای رمانتیک و دوست داشتن ادامه می باید و حتی شدت می یابد تا به ازدواج می انجامد و مدتی پس از آن، احساسها و دنیای زیبای انها رنگ می بازد و اختلاف سلیقه ها و کدورت ها رنگ می گیرد و بعضا به جدایی های موقت ( قهر ) می انجامد ولی با دخالت دیگران ( بزرگترها ) اوضاع به ظاهر مجددا به روال قبلی بر می گردد ولی این زخم کهنه می شود تا روزی سر باز می کند و طرفین به این نتیجه خواهند رسید که در کنار هم شاد و خوشبخت نیستد و اگر از هم بیگانه و جدا باشند دنیای بهتری در انتظارشان خواهد بود ( روی کلمه ی بیگانه و جدا تاکید می کنم چون با هم متفاوتند . جدا را طلاق معنی می کنیم ولی از ان بدتر بیگانگی ست که طرفین به خاطر رعایت یک سری هنجارهای نسبتا اشتباه که بیشتر انرا حرف مردم یا " به خاطر بچه ها !!" می دانند از هم جدا نمی شوند و به ظاهر با هم هستند و خانواده ای دارند و هر یک به خیال خودشان ایثار می کنند و در این زندگی می مانند ) و این قصه ی بسیاری از مردمان جامعه ی ما ست و فرقی نمی کند که این جامعه جامعه ی بزرگ (شهری ) یا جامعه ی گوچک باشد به هر حال در حال اتفاق افتادن است و قریب به اتفاق مااین قصه را در زندگی امان باز خوانی میکنیم و بیشتر ما درمرحله ای از این قصه ای که شرحش رفت هستیم ( البته منکر این نمی شوم که کسانی هم هستند که در این سیر تسلسل باطل گرفتار نمی شوند ) حال چرا بسیاری این روند را طی می کنند ؟؟؟حال علت ان چیست ؟ چرا ان عشق پر از حرارت روز های نخستین بعضا به تنفر می انجامد ؟ ساده ترین و بدیهی ترین جوابی که به ذهن انسان اگاه می رسد که ما در درک و معنی " عشق " به بیراهه رفته ایم .و این که فکر می کنیم عشق نیازی به اموختن ندارد و عشق را به قوه ی احساس و خلاقیت ربط می دهیم و این که ما گمان می کنیم مشکل عشق ، معشوق است نه استعداد و توانایی ما . و این طرز تفکر ما سر اغاز همان اشتباهی ست که ما مرتکب می شویم و به این سرانجام هایی که گفتیم می رسیم .برای یافتن و پاسخ به چرایی این موضوع مطالبی را که تا کنون گفته ایم را در ذهنتان نگه دارید تا از دری دیگر به این موضوع وارد شویم . ( اگر یادتان باشد در پست های قبل در مورد نظریه عرضه و تقاضای شخصیت از لریک فروم چند خطی نوشتم که اگر با دقت ادامه مطلب را بخوانید بیشتر در مورد این نظریه خواهید دانست ). بیایید به فرهنگ خودمان در مورد ولع خریدن و مبادله نظری بیندازیم همه ی ما از خریدن لذت می بریم . و قسمت اعظم خوشبختی خود را در لذت تماشای مغازه ها و خرید اجناس ان خلاصه می شود .و بالطبع این لذت را به دیگر موارد هم تعمیم می دهیم و زن و مرد دیگران را با همین دید می نگرند .برای زن یک مرد " جالب " و برای مرد یک زن " جالب " همان غنیمتی ست که در جستجوی ان است .جالب معمولا یعنی یک مشت صفاتی که مردم انرا می پسندند و در بازار شخصیت خریدارشان هستند به طور کلی از دید مردم امروزی انچه به طور مشخص ادمی را از نظر جسمی و عقلی جالب می سازد بستگی دارد که چه صفاتی باب روز باشد . مثلا در گذشته ی جامعه ی اروپا دختری که سیگار می کشید و مشروبات الکلی می نوشید و خشونت و جاذبه ی جنسی داشت در نظر مردان جالب بود . امروز اقتضای روز حجب و حیا و علاقه به زندگی خانوادگی ست . و مرد ها در گذشته باید پرخاشگر و جاه طلب می بودند در حالی که امروزه باید اجتماعی و صبور باشند . تا کالای جالبی بنمایند . ( در این چند خط سعی کردم نشان دهم که مردمان یکدیگر را به چشم کالا می نگرند) . به هر حال احساس عاشق شدن معمولا با توجه به این حقیقت بوجود می اید " که چه کالای انسانی در دست داریم و چگونه می توانیم انرا با دیگران مبادله کنیم بدینترتیب دو نفر با توجه به نقایص ارزش کالای خود ( گفتیم که انسان خود را با توجه به صفاتی که مد روز است مشتری دارد و جالب می نملید خود را بعنوان کالا عرضه می کند ) جهت مبادله دل در گرو عشق یکدیگر می سپارند و احساس می کنند که بهترین متاع موجود در بازار را یافته اند . در دنیایی که همه ی راهها فکر بازاریابی غلبه دارد جای شگفتی نیست که چرا انسانه در روابط عاشقانه ی خود نیز همان روال داد وستد رایج در بازار کار و کالا را به کار می بندند . این اولین اشتباه بود که ما در این روابط مرتکب می شویم ولی اشتباه دیگری هم وجود دارد که در ادامه به ان می پردازیم . و ان این است که " احساس اولیه ی عشق را با حالت دایمی عاشق بودن یا بهتر بگوییم در عشق ماندن و پایدار ماندن ان اشتباه می گیریم ". به عبارتی ساده تر چرا حرارت ان عشق روزهای نخستین به سرعت فروکش میکند ؟ اگر دو نفر نسبت به هم بیگانه و نا اشنا باشند که همه ی ما هستیم (دختر و پسر هم در ابتدا نسبت به هم اینگونه اند ) حال اگر این مانع را از میان خود بردارند و احساس نزدیکی و یگانگی کنند این لحظه ی یگانگی یکی از شادی بخش ترین و هیجان انگیز ترین تجارب زندگی اشان می شود .و به خصوص وقتی سحر امیز تر و معجزه اساتر می نماید که ان دو نفر قبلا همیشه محدود و تنها و بی عشق بوده باشند . این معجزه ی دلدادگی ناگهانی اگر با جاذبه ی جنسی یا منع کامجویی همراه باشد غالبا به اسانی حاصل می شود . اما این نوع عشق به اقتضای ماهیت خود هرگز پایدار نمی ماند عاشق و معشوق با هم خوب آشنا می شوند ، دلبستگی انان اندک اندک حالت معجزه اسای نخستین خود را از دست می دهد و سر انجام اختلافها و سر خوردگی ها و ملالتهای دو جانبه ، ته مانده ی هیجانهای نخستین را می کشد ... اما در ابتدا هیچ کدام از پایان کار با خبر نیستند . در حقیقت انها این شدت شیفتگی احمقانه و این " دیوانه ی "یکدیگر بودن را دلیلی بر شدت علاقه اشان می پندارند ، در صورتی که این فقط درجه ی آن تنهایی گذشته ی ایشان را نشان میدهد . نتیجه گیری از سوال مطرح شده در ابتدای پست و توضیحات داده شده را به خودتان واگذار میکنم .این اولین پستی بود که در این وب به درازا کشید . نهایت سعی خود را در مختصر کردن ان به کار بستم ولی از این مختصرتر نتوانستم بیان کنم . در پایان ارزو می کنم توانسته باشم حق مطلب را ادا کرده باشم هر چند که مطلب بسیار سنگین است . اما کجا امشب . شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب . پشت ستون سایه ها روی درخت سایه ها می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب . ای ماجرای شعر و شب های جنون من آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب
چندی پیش در حال خواندن کتابی مرجع از مدیریت رفتار سازمانی بودم که نظریه ای بسیار پرمحتوا نظرم را جلب کرد. ان نظریه " نظریه ی عرضه و تقاضای شخصیت " بود . که توسط روانشناس المانی بنام " اریک فروم " ارایه شده بود . مشتاق شدم از دیگر اندیشه هایش بیشتر بدانم و به دنبال نوشته هایش رفتم و چند اثر از این دانشمند را مطالعه کردم و همان طور که فکر می کردم پنجره هایی جدید در مورد انسان این موجود پیچیده برایم باز شد . که جالب ترین انها در مورد " عشق و ازدواج و دید انسان امروز به ان " بحث می کند که به نظر من مشکلات و کاستی های دنیای انسان امروز بخصوص دنیای جوانان که از اصول " عشق و زندگی " تقریبا چیزی نمی دانند را بیان میکند. فروم نمی خواهد بگوید که مردمان ( چه امروزیان چه گذشتگان ) " عشق " را مهم نمی انگارند بلکه معتقد است که مردم تشنه ی عشقند . مردمان در دنیای امروز فیلم های بسیاری در مورد داستانهای عاشقانه ی شاد یا غم انگیز می بینند یا صد ها آواز و آهنگ های مبتذل عاشقانه گوش می دهند . با وجود این به ندرت کسی این اندیشه را به دل راه می دهد " که در عشق نیاز به آموختن نکته ها و چیز ها دارد " . فروم می گوید که مشکل بسیاری از مردم در وهله ی اول این است که " دوستشان بدارند " نه اینکه " دوست بدارند " یا استعداد مهر ورزیدن داشته باشند به بیان دیگر اولین مشکل در این زمینه این است که بیشتر انسانها " مهر طلبند " تا " مهر ورز " . پس به این ترتیب مسا له ی مهم برای آنان این است که "چسان دوستشان بدارند و چگونه دوست داشتنی تر باشند پس راههایی بر می گزینند تا به این هدف برسند . از جمله می کوشند تا به اقتضای موقعیت اجتماعیشان مردمانی صاحب قدرت و ثروت باشند . /البته این در مورد مردان بیشتر صادق است /. و زنان هم می کوشند تا با پرورش تن جامه ی برازنده و ... اراسته و جالب بنمایند و هر دو گروه همزمان سعی می کنند با رفتاری خوشایند و سخنانی دل انگیز و با فروتنی و یاری به دیگران و خودداری از رنجاندن دیگران خود را در دل مردم جای دهند . به طور کلی فروم می خواهد بگوید که مردم در این برهه بیشتر به دنبال ان هستند که وجود و شخصیت خود را ، شخصیتی کمال گرایانه یا حداقل روبه کمال نشان دهند ( که در این مورد استفان کاوی هم نظریات ارزشمندی دارد که در پست های بعدی خواهم نوشت ) . اگر ما به خودمان و روابط اجتماعی موجود بنگریم به گفته های فروم بیشتر پی خواهیم برد ایا چنین نیست ؟؟ همچنین فروم می گوید " آنچه اغلب مردم در فرهنگ امروزی ما از محبوب بودن می فهمند اساسا معجونی ست از " مردم پسند بودن و جاذبه ی جنسی " ادامه دارد ... ادامه ی این مطلب را در پست بعد مشاهده نمایید . ۱) اگر در خانواده پدری و زندگی مجردی خود، مسئولیت کاری را به عهده نمی گیرید یا در مسئولیت محوله تعلل می ورزید.( تنبلی و بی مسئولیتی) راستی با این اوصاف شما باید ازدواج کنید یا خیر ؟؟!!! ۱. در مورد دیگران اغراق کرده اند ۲. خودشان را دست کم گرفته اند . شما چطور ؟؟ " انسان خودنما لاف زن رجز خوان و کسی که فضایلی را تحسین می کند که خود فاقد آن است در واقع تحقیر امیز ترین راه را برای نشان دادن حقارت و نا چیزی خود برگزیده است " این مطلبی کوچک از کتاب " حرمت نفس " اثر ناتانیل براندن ( جامعه شناس و روانشناس ) است . شمارا به خواندن این کتاب دعوت می کنم که حرفهای فراوانی برای گفتن دارد . و آیا برنامه ای برای رسیدن به آن داریم ؟ آیا معقولانه زندگی میکنیم؟ آیا در زندگی به اصولی پایبند شده ایم که به صورت عادت دورمان تنیده شده و ما را ازار می دهد ؟ و هزاران سوال دیگر که با سخنی از افلاطون و سنکا به عنوان مقدمه به اینها می پردازیم : " اگر در زندگی حتی برای یک بار اساس و پایه ی آن زیر سوال نرود آن زندگی ارزش زیستن ندارد " افلاطون " هنری مشکل تر از زیستن نیست . برای تعلیم هنرهای دیگر و دانش معلمین بسیاری وجود دارند . حتی جوانان تصور می کنند اینها را چنان آموخته اند که می توانند به دیگران نیز بیاموزند . انسان باید در سراسر عمر خود به "یادگیری زندگی کردن " ادامه دهد و مهمتر اینکه چگونه مردن را نیز بیاموزد . سنکا ادامه مطلب را در پست بعدی ببینید ... یا ستار و یا الله آن که هیچ نمی داند به چیزی عشق نمی ورزد . آنکه از عهده ی هیچ کاری بر نمی آید هیچ نمی فهمد . آنکه هیچ نمی فهمد بی ارزش است . ولی آن که می فهمد بی گمان عشق می ورزد مشاهده می کند می بیند ....هر چه بیشتر دانش آدمی در چیزی ذاتی باشد . عشق بدان بزرگتر است .... هر که فکر کند همه ی میوه ها در همان وقت می رسند که توت فرنگی از انگور چیزی نمی فهمد . از همه این دوستان صمیمانه سپاسگزارم و امید وارم نوشته های بنده توانسته باشد حداقل کمی از رضایت خاطر شما را جلب کرده باشد و به کار آمده باشد . علیرغم میلم .این وب تا اول اسفند ماه به روز نخواهد شد . و حداقل برای خودم فرصت خوبی ست تا به این بیندیشم که : " جهان در گذر است در درون من چه می گذرد ؟؟" شما را هم دعوت می کنم به این بیندیشید . به امید دیدار . ارزو می کنم همیشه پیروز و عزیز باشید . بیایید اول بنگریم که آیا این سه شرط را داریم ( یا داشته ایم ) !!! براي فهميدن ارزش ۱۰ سال از زوج هاي تازه طلاق گرفته بپرس. هر لحظه گنج بزرگي است، گنجتان را مفت از دست ندهيد. باز به خاطر بياوريد که زمان به خاطر هيچ کس منتظر نمي ماند. ديروز به تاريخ پيوست، فردا معماست و امروز هديه است، اما اين هديه براي خيلي ها بي ارزش است. ولی امید وارم برای شما چنین نباشد .... شاید بارها واژه ی " مدیریت زمان " را شنیده باشیم ، ولی چقدر از آن می دانیم ؟؟ و اگر می دانیم ، چقدر به آن پایبند هستیم ؟؟ بهتر است طور دیگری شروع کنیم ، " شما ، تحت هدایت و کنترل زمانتان هستید ، یا این زمان است که تحت هدایت و کنترل شما "؟؟ بسیاری از ما چیز هایی در مورد زمان و ارزش آن شنیده ایم ، ولی گویا هنوز از درک آن عاجزیم !! هنوز در بسیاری از ما ، این احساس و درک بوجود نیامده است که " زمان با ارزشترین منبعی است که در اختیار داریم " . چرا که تمام منابع دیگری که مادر اختیار داریم تنها به شرط وجود زمان است که ارزش پیدا می کنند . همه ی ما می دانیم که زمان ، سرمایه است ولی به تفاوت هایی که این سرمایه با دیگر سرمایه ها دارد ، کمتر توجه می کنیم . به طور مثال اگر پول را سرمایه فرض کنیم ، تفاوتهای ظریفی با سرمایه ی زمان دارد ، اگر بخواهیم به بعضی از این تفاوتها پی ببریم، می توانیم با بر شمردن چند مورد از ویژگی های زمان که دیگر سرمایه ها فاقد ان هستند ، به این امر کمک کنیم . و آن ویژکی ها این است : . زمان کالایی کمیاب و محدود است . زمان قابل خریداری نیست . زمان قابل پس انداز نیست . . افزایش زمان غیر ممکن است . . عبور زمان دایمی و غیر قابل برگشت است . . ما نمی توانیم مانع از گذشتن زمان شویم . و از همه مهمتر این که : . " زمان عین زندگی است " بنا براین تنها سرمایه ای که هیچ معیاری برای ارزش گذاری آن وجود ندارد ، زمان است . سرمایه ای که ، اگر خیلی خوشبین باشیم در طول عمر خود حداگثر 200000 ساعت از آنرا بیشتر در اختیار نداریم . با این تعابیر در می یابیم که تنها و بهترین راه استفاده از زمان محدود و با ارزش بکار گیری هوشیارانه و دایمی " مدیریت زمان " است . اگر بخواهیم خیلی مختصر بیان کنیم که مدیریت زمان چیست ؟؟ می توانیم با کمک از سوال ابتدای مطلب ، بگوییم که : " کنترل زمان و کار خویش را بدست گیریم و اجازه ندهیم که امور و حادثه ها ما را هدایت کنند " پس بنگریم که آیا ما دز زندگی امان چیزی بنام " مدیریت زمان " داریم یا خیر ؟ اگر نداریم آنرا ایجاد کنیم و هدفمند زندگی کنیم ، تا بهتر بتوانیم از دقیقه هایمان مراقبت کنیم ، که " لرد چستر فیلد " می گوید : "من به شما توصیه میکنم ، مراقب دقیق و ثانیه ها باشید ، چرا که ساعتها مراقب خودشان هستند " ادامه را به نقل از بزرگی می نویسم که می فرماید : زمان را صرف ... . زمان را صرف کنید ، زیرا بهای موفقیت است . . زمان را صرف تفکر کنید ، زیرا منبع قدرت است . . زمان را صرف تفریح کنید، زیرا راز ابدی جوانی است . . زمان را صرف مطالعه کنید ، زیرا مخزن حکمت است . . زمان را صرف دوستی کنید ، زیرا راهی به سوی خوشبختی است . . زمان را صرف محبت ورزیدن کنید ، زیرا لذت زندگی است . . زمان را صرف خندیدن کنید ، زیرا ترانه ای است ، که برای روح نواخته شده است . راستی شما زمان را صرف چه چیزی می کنید ؟؟!! شهید دکتر مصطفی چمران آیا تا به حال به این مورد فکر کرده ایم که بلوغ یا عدم آن چه مشخصه هایی دارد . " کریس آرگریس از دانشمندان صاحب نظر در این باره ۷ مورد را بعنوان ویژگی های رشد یافتگی یا عدم رشد یافتگی برشمرده است : رشد یافتگی .....................................................عدم رشد یافتگی راستی شما جز کدام دسته هستید ؟؟؟؟؟ ۱ + ۱ > ۲
2) اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود( که به نظر شما غیرمنطقی بوده یا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضی کننده ندارید و نتوانسته اید تعامل قابل قبولی ایجاد نمائید.(عدم تعامل و ارتباط اجتماعی صحیح با دیگران)
3) اگر در زندگی، مرتب شغل خود را عوض کرده اید، با دوستان زیادی به خاطر مشکلاتی قطع رابطه نموده اید، رشته تحصیلی خود را تغییر داده یا ترک تحصیل کرده اید، علائق خود را نیمه کاره رها کرده اید و ثبات فکری، احساسی و رفتاری ندارید.(عدم ثبات فکری، احساسی و رفتاری)
4) اگر تصور می کنید; افکار، احساس و رفتار همسرتان را در آینده به دلخواه خود تغییر می دهید.(خطای شناختی)
5) اگر به دنبال همسر مناسبی هستید به نحوی که در زندگی مشترکتان در آینده با هیچ گونه مشکلی مواجه نشوید.(خطای شناختی)
6) اگر در پی کسب لذت و علائق خود، کارها و مسئولیت هایتان بر دوش دیگران قرار می گیرد.(اصالت لذت، و عدم مسئولیت پذیری)
7) اگر فقط منطق و طرز نگرش خویش را قبول دارید و در برابر دیگران حالت دفاعی یا حالت تهاجمی می گیرید و قادر به درک افکار، احساس و رفتار دیگران نیستید.(واکنش دفاعی و خود میان بینی)
8) اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمی بینید.(عدم خودآگاهی)
9) اگر تاکنون با نظرات، انتقادات و پیشنهادات دیگران، تغییری در رفتارهای شما ایجاد نشده است.(عدم مدیریت خود یا خود مدیریتی)
10) اگر مسائل کاری شما مانع ارتباط دوستانه، و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صمیمی در خانواده(خانواده پدری) می شود یا مسائل و مشکلات شخصی شما در تمام حوزه های زندگی تان تاثیر می گذارد و در هم تنیده می گردد.(مشکل در تقسیم وظایف و تعارض نقش ها)
11) اگر به هیچ وجه قادر به تغییر برنامه های از قبل طراحی شده خود نیستید(حتی اگر شرایط تغییر کند) و بسیار متعصب، خشک و غیرقابل انعطاف هستید.( عدم انعطاف پذیری لازم)
12) اگر قادر به درک احساسات، رفتار و افکار خانواده، دوستان و همکارانتان(که متفاوت از شما عمل می کنند)، نمی باشید.(عدم اگاهی اجتماعی)
13) اگر بیشتر به جای گوش کردن، صحبت می کنید و بیشتر از آنکه سعی کنید دیگران را بفهمید، سعی دارید که دیگران شما را درک کنند.(عدم مدیریت رابطه)
14) اگر بسیار هیجان طلب هستید و صرفا، هیجانات شما را به سویی می کشاند و قادر به تعویق انداختن خواسته هایتان نیستید.(هوش هیجانی پائین)
15) اگر برای رفتار، احساس و گفتار خود روش و برنامه ای ندارید و منفعلانه و واکنشی نسبت به دیگران عکس العمل نشان می دهید.(رفتار بی تعقل یا انعکاسی، مشکل در شیوه حل مسئله)
16) اگر عادت دارید به جای حل مشکلات از آن ها فرار کنید یا اجتناب بورزید یا واکنش شما به مسائل بی تفاوتی هست.(پاسخ اجتنابی به رویدادها)
17) اگر در آینه نگاه دیگران، شما فردی غرغرو، سرزنش گر، وابسته، احساساتی، بدبین، گوشه گیر، پرخاشگر، دمدمی مزاج، خودخواه، گوشت تلخ، غمگین یا تکانشی(کسی که یکباره بدون مقدمه و از روی احساس دست به عملی می زند و پیامدهای آن را نمی سنجد) به نظر می آئید.(اختلال شخصیت)
18) اگر فکر می کنید، از میان چند میلیارد ساکنین کره زمین، فقط و فقط یک شخص مناسب شماست و ارزش ازدواج دارد و در غیر این صورت زندگی شما بی معنا شده و باید بمیرید یا تا آخر عمر مجرد بمانید.(خطای شناختی، عدم کنترل احساس، هوش هیجانی ضعیف)
19) اگر بدون اینکه خود را دقیقا ارزیابی کنید و بشناسید، دنبال همسر مناسب می گردید.( عدم شناخت خود)
20) اگر وضعیت فعلی تان راضی کننده نیست و برای رهایی و فرار از موقعیت، اقدام به ازدواج می کنید.(مشکل در شیوه حل مسئله)
براي فهميدن ارزش ۴ سال از فارغ التحصيل دانشگاه بپرس.
براي فهميدن ارزش ۱ سال از دانش آموزي که در امتحان آخر سال رد شده بپرس.
براي فهميدن ارزش ۹ ماه از مادري که نوزاد مرده بدنيا آورده بپرس.
براي فهميدن ارزش ۱ ماه از مادري که نوزاد نارس بدنيا آورده بپرس.
براي فهميدن ارزش ۱ هفته از سر دبير يک مجله هفتگي بپرس.
براي فهميدن ارزش ۱ ساعت از عشاقي که در انتظار هم هستند بپرس.
براي فهميدن ارزش ۱ دقيقه ازشخصي که اتوبوس،قطاريا هواپيمارا ازدست داده بپرس.
براي فهميدن ارزش ۱ ثانيه از شخص بازمانده از يک تصادف بپرس.
براي فهميدن ارزش ۰۱/ ثانيه از شخصي که در المپيک مدال نقره آورده بپرس.
| Design By : Night Skin |


